تبليغاتX
هستي بي همتا
Fri 11 Sep 2009 ساعت 7:56 PM
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 14 Aug 2009 ساعت 9:30 PM

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

  

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

  

آنکس نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند 

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 14 Aug 2009 ساعت 7:55 PM
پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق (وينستون چرچيل )
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 14 Aug 2009 ساعت 7:54 PM

«امت فاکس» نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمريکا براي اولین بار در عمرش به یک رستوران سلف سرويس رفت ... وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود. اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت. از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛ در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!

وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:

«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي ميشوند؟!»

مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»

سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:

« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد...! »

امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.

اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :

همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!

در حالی که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم...

کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 14 Aug 2009 ساعت 7:41 PM
 

۱. زیبایی را دوست بدار. زیبایی سایه ی خداوند است بر کائنات.

۲. هیچ هنری بی خدا نیست. کار تو تائید خداست. چرا که تو نیز مانند او می آفرینی، حتی اگر دوستار خدا نباشی.

۳. با زیبایی احساسات خود را تحریک مکن. زیبایی را طعام طبیعی احساسات خود کن.

۴. زیبایی را بهانه ی هرزگی و بطالت مساز. زیبایی تمرینی خدایی است.

۵. زیبایی را در هفته بازارها مجو و او را بدانجاها مبر. زیبایی دوشیزه است، فاحشه ی بازارها نیست.

۶. زیبایی باید ترانه ی تو باشد، برخاسته از دلت. باید تو را تابان و پاک بگرداند.

۷. زیبایی شفقت نیز هست، تسلی بخش دل آدمیان.

۸. اثر خود را چون کودک خود به جهان آر. با خونی از هزاران روز.

۹. زیبایی افیون خواب آور نیست، زیبایی شرابی اصیل است که درونت را بیدار می کند چندان که از جنسیت خویش درگذری، دیگر هنرمند نخواهی بود.

۱۰.شرمسار هر اثر خود باش. چرا که به پای رویای تو نمی رسد.

ده فرمان هنرمند از

گابریلا میسترال

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 12 Sep 2008 ساعت 1:36 PM

تو زندگی...

منتظر باش اما معطل نباش،

تحمل کن اما توقف نکن،

قاطع باش اما لجباز نباش،

صریح باش اما گستاخ نباش،

بگو آره اما نگو حتما،

بگو نه اما نگو اصلا.

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 12 Sep 2008 ساعت 1:18 PM
پادشاهی درویشی را گفت:

جمله ای گو که در لحظات غم شاد و در لحظات شادی غمگینمان سازد.

درویش گفت:

این نیز بگذرد...

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 12 Sep 2008 ساعت 1:10 PM
توی زندگی دو نفر باش:

یکی برای خودت،

 یکی برای دیگران.

برای خودت زندگی کن.

برای دیگری زندگی باش

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 12 Sep 2008 ساعت 1:5 PM

زرتشت : مراقب افكارت باش كه عقايدت مي شوند . مراقب عقايدت باش كه رفتارت مي شوند .مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شوند .مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شوند .مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شوند ...
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Tue 11 Mar 2008 ساعت 2:53 AM

تا عاقلان راهی برای خندیدن بیابند دیوانگان هزار بار خندیده اند!!!

 

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Tue 11 Mar 2008 ساعت 2:51 AM
برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ، زیرا آنان بر این باورند كه : یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت.

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Wed 25 Jul 2007 ساعت 11:56 AM
آدم هميشه از اون جايي بيشترين ضربه رو مي خوره كه بيشترين اطمينان رو بهش داشته!
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 4 May 2007 ساعت 8:30 PM
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 13 Apr 2007 ساعت 9:47 PM
زندگي تفسير سه کلمه است:خنديدن وبخشيدن و فراموش کردن.

پس... بخند...ببخش...فراموش کن!

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Fri 13 Apr 2007 ساعت 9:45 PM
دلم براي کسي تنگ است که چشمهاي قشنگش را به عمق آبي دريا مي دوخت و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند...

 دلم براي کسي تنگ است كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي.

 دلم براي کسي تنگ است کسي که بي من ماند،

 کسي که با من نيست...

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Thu 12 Apr 2007 ساعت 11:46 PM
رفتی و از رفتن تو
قلب آینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب
پنجره ها همه بسته
آسمان خاکستری رنگ
بغض باران در نگاهش
خنجری در سینه دارد
توده ابر سیاهش
بی تو من از نسل
بارانم بارانم بارانم
چون ابر بهارانم
گریانم گریانم گریانم
بی تو من با چشم گریان
سیل غم برد آشیانم
خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم

بی تو من از نسل
بارانم بارانم بارانم
چون ابر بهارانم
گریانم گریانم گریانم
بی تو من با چشم گریان
سیل غم برد آشیانم
خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم...

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 8 Apr 2007 ساعت 10:22 PM
گوش کردن را یاد بگیر. فرصتها گاه با صدای آهسته در میزنند...
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 8 Apr 2007 ساعت 9:48 PM
چه قدر دوست داشتم دل تنگي هاي اين روز را با تو تقسيم مي كردم يا كسي بود براي درد و دل كردن... بماند!آنقدر فاصله ها زياد شده كه هر چه قدر فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر!
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Thu 5 Apr 2007 ساعت 1:49 PM
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ....ا              

از تنفر متنفر باش و به مهرباني مهر بورز ....ا                                

با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش .... ا

 

 ا(( زرتشت ))ا

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Wed 28 Mar 2007 ساعت 1:17 AM
 در شب تاریک گر نتوانی شوی خورشید لااقل مهتاب باش

 گر نتوانی شوی مهتاب لااقل ان کرمک شبتاب باش باشد

 که نه به اختیار امدیم نه با رغبت می مانیم و نه با رضایت میرویم

 در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناهگاهی گردد

 می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن

 که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد...

 

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Mon 12 Mar 2007 ساعت 1:11 AM

دوست خوب مانند چتري است که در روزهاي باراني همراه شما است!

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Mon 12 Mar 2007 ساعت 0:37 AM

امروز نور را شنيدم !

پس مي توان ؛

سايه ها و رنگ ها را هم شنيد

مي توان حتي عطر گل ها ؛ شكوه درختان

و طعم تك تك ميوه ها را هم شنيد

مي توان چهره ؛ نگاه ؛ عشق  انسانها را شنيد ؛

 مي توان صلح را ؛ دوستي را ؛ مهر را ...... ديد. حس كرد . لمس كرد.

هركس در زندگي چيزي را ترسيم مي كند؛

كه گويي

آنرا قبل از تولد شنيده است.

همه همصدايند،

يا بهتر بگويم:

مقصد يكي است.

 

 دنیا كوچك است و پرواز پرندگان بزرگ

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Mon 12 Mar 2007 ساعت 0:34 AM
انسان مانند رودخانه است،

هر چه عميق تر باشد آرام تر است...

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 10:4 PM
جمال عشق پيدا مي شود وقتي تو مي آيي.

 بساط عشق برپا مي شود وقتي تو می آيي.

 نه تنها خاطر دلها شود آشفته از زلفت،

 چه غوغايي به دنيا مي شود وقتي که مي آيي

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 9:54 PM
تاريکي غروب را به بهانه روشني طلوع فردا،

 تلخي غمي که مي گذرد را به خاطر شيريني لحظه هايي که مي آيد،

 سختي فراق را به اميد وصال،

 و درد رنج رسيدن به معشوق را فقط به خاطر عشق پذيرا هستم.

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 9:51 PM
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟

 عکس رخساره ي ماهش را داد ...

 گفتمش همدم شبهايم کو ؟

 تاري اززلف سياهش راداد ...

 وقت رفتن همه روميبوسيد،

 به من ازدور نگاهش راداد ...

 يادگاري به همه داد و به من...

 انتظار سرراهش را داد

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 9:49 PM
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست ،

وفا آن است که نامت را هميشه روي لب دارم.

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 9:39 PM
هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست...

 كه متوجه شويم...

 كسي كه به او اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است!

نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 9:37 PM
بد ترين شكل تنهايي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد...
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع:  
Sun 11 Mar 2007 ساعت 9:34 PM
از همه اندوهگين تر شخصي است كه از همه بيشتر بخندد...
نوشته شده توسط هستی | لینک ثابت | موضوع: